نوستالژی شب

خسروا گوی فلک در کش تنبان تو باد

 
 
نویسنده : Noir AA - ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸٩
 

شادیده دختر بود و  آتشناک‌دردِ خانه را به ظهروقت می‌نگریست.سخت ، طراوتی لزج می‌غنود. گیسوی زلالِ بافته ی شب‌شده اش ، در خفه‌بادی دود خورده و آتش‌گریز ، بی‌تکلف می‌رقصید.

سبزپیراهنی بر تن داشت : به سان دیروزین تپه‌هایِ شبنم زده .  و سبزدامنی ،  چون مرده‌ماری بی‌طاقت. نواری نارنجی - به رنگ زیبایی مقدس مادر- به گردن. پاک چهره ای از گرد . رنگها را می‌ارغوانید.

تنها بود و بی رنجی. آتش را نمیدانست. آتش نبود. دود را می‌دید لابد.به شعله خیره بود با چشمانی تاریک، دلش از اشک کین خشک.

زیبا  نبود دخترک. عاقل بود و شاد.

 

پی:  «دختر و آتش»ی که پیشتر به وزن نیمایی نوشته بودم ، خوش نمی‌دارم. به گمانم درین قامت -موج نو؟- تازه تر می‌نماید.


 
comment نظرات ()