نوستالژی شب

خسروا گوی فلک در کش تنبان تو باد

 
 
نویسنده : Noir AA - ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸
 

     شاید حکمت خزان بود. حکمت خزان بود و رندی آن بود که در شوکت بیشکوه این کژ آیین قرن دیوانه ، پوچی قدرت آدمی را "ریچارد سوم" گونه نمایاند.بی شک تراژدی میتوانست نام گرفت این نمایش. از آنها کهتنها قلمی چون شکسپیر حریف آن است. تا شاید لردباکینگهامی پیدا شود ، وسیله ای گردد و ما هم " لرد باکینهام وار " فریاد بزنیم: "برای چه میخواهد این قدرت را ریچارد؟"

     شاید کرشمه برگها بود. یهانه ای تا باز پوچی قدرت را، و کاوه وار زیستن را ،و سیاوش وار مردن را فریاد زند. ما را هم بگذارد فرباد بزنیم :" برای چه میخواست این قدرت را شاه؟"

     شاید آواز شاعری در کوچه باغ پاییز بود. آواز شاعری بود و چه پر تاب شاعری. همو که چند ماهی پس از خزان می سرود :" زمستان است." یا آنکه خیالگونه و در کوتاه نسیمی مردد میخواند " بیابان را. . ." . میخواند تا چکامه سرای امروز فریاد کند : " میخواهد چه کند قدرت را حکومت؟"

    شانزدهمین دیرگاه آذر ١٣٣٩ مین سال تقویم جلالی، در نشریه ای " شانزده آذر " نام و چاپ پاریس، نویسنده ای که آنروزها در مهجوری مینگاشت، چنین نوشت:‌" شهیدان شانزده آذز اسماعیل وار کشته شدند تا کسی پی به راز سر سپردگی حکومت نبرد. تا کسی پی به تاراج ثروتهای ایران نبرد. آنان ذبح شدند ، قربانب شدند در پیش پای نیکسون . حسین گونه. . ."     . نویسنده مهجور که خود دانشجوی سوربون بود چنین امصا کرد: علی شریعتی

شانزدهم آذر ، روز دانشجو ، بر تمام شکسپیر ها ، ریچاردها، شاهها ، حکومتها و شریعتی ها خجسته باد.


 
comment نظرات ()