نوستالژی شب

خسروا گوی فلک در کش تنبان تو باد

 
با خون تو صیقل می‌دهیم . . .
نویسنده : Noir AA - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
 

با خون تو صیقل می‌دهیم  . . .

     امید هم رفت. جوانی که بیست بهار بیشتر ندیده را گلوله ای کافی بود تا برهاندش از آزمونک "استاتیک" روز یکشنبه. خودکامگان را چه غم است اگر امید و دهها چون امید فردا را نبینند.  چه باک اگر امیدها در خون خود غسل بگیرند آنگه که خودکامگان در کاخهاشان - که نشانی به کوخهای دیروزی‌شان نمی‌برد- جشن پیروزی می‌گیرند.

     همان دو سه باری که امید را دیدم کافی‌ است تا چهره‌اش  لحظه‌ای از خاطرم محو نشود. یک دوم خردادی پایبند بود و به اقتضای عقیده با من که خود را از فعالان نهضت آزادی می‌خواندم اختلاف داشت. اما لمحه‌ای نبود که عنان از کف دهد یا ادب را زیر پای نهد. امید هم - مثل من- گرافیست بود و پوستر معروف " ادب مرد به از دولت اوست" را از کارهایش می‌دانستیم. امید مرد ، اما امید زنده است. . .

     هان ای خشونت آیینان !   بدانید و آگاه باشید که جز طمانینه شما را راهی نیست. تنها یکبار صحیفه تاریخ را ورق بزنید و ببینید " کیف کان عاقبة المکذبین" را .با گذشته‌اش کارم نیست. همین قرن را بنگرید: ناصرالدین شاه را که جز گلوله ای پاسخ نبود ؛  آن پیر ولیعهد بیمارش هم که از غم مشروطه دق مرگ شد ؛ رضا شاه - که ابتدا رضاخان بود و بعدها هم رضاخان شد-  را خودشان آوردند و خود نیز بردند و شاه آخرین هم بدان وضع فرار کرد و دیر نماند. . .

     امید!  آسوده بخواب که ما بیداریم. با خون تو صیقل می‌دهیم خنجر انتقام را . . .


 
comment نظرات ()